business-fail

دلایل شکست کسب‌وکارهای نوپا

امروز، کسب‌وکارهای نوپا در اقتصاد جهانی نقش مهمی ایفا می‌کند به‌طوری‌که آگاهی از دلایل موفقیت یا شکست آن‌ها می‌تواند کمک موثری در مسیر حرکت آن‌ها باشد. کسب‌وکارهای نوپا سهم زیادی در توسعه اقتصادی کشورها دارند و از سوی دیگر، باعث افزایش اشتغال، بهره‌وری و بهبود استانداردهای زندگی شهروندان می‌شوند. در این میان، کسب‌وکار در حوزه فناوری‌های برتر به دلیل وابستگی زیاد به سطح بالایی از نوآوری‌های در حال تغییر و نیاز به سرمایه اولیه با چالش‌های بیشتری روبه‌رو هستند. آسیب‌پذیری بالای کسب‌وکارهای نوپا خصوصا در مراحل اولیه رشد می‌تواند منجر به مرگ یک کسب‌وکار شود، بنابراین آگاهی از مجموعه عواملی که منجر به شکست آن‌ها می‌شود، می‌تواند در پیشگیری از ورشکستگی آن کسب‌وکار موثر باشد. در این گزارش برخی از دلایل شکست کسب‌وکارهای نوپا را مرور می‌کنیم.

سال بلوا
طبق آمار ارایه‌شده در زیست‌بوم توسعه‌یافته ایالات متحده، بیش از ۵۰ درصد کسب‌و‌کارهای نوپا در سال اول راه‌اندازی شکست می‌خورند و حدود ۹۵ درصد آن‌ها در ۵ سال نخست راه‌‌اندازی با شکست مواجه خواهند شد. موسسه CB Insights بین سال‌های ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۳ به بررسی علت شکست شرکت‌ها در صنعت فناوری اطلاعات پرداخته است. طبق آمار اعلام‌شده حدود ۷۹ درصد از شکست شرکت‌ها مربوط به بخش فناوری و اینترنت است.
نکته قابل‌توجه بعدی این است که حدود ۵۵ درصد از استارت‌آپ‌ها قبل از افزایش سرمایه شکست می‌خورند. استارت‌آپ‌ها در مراحل اولیه به دلیل محدودیت‌های مالی، داشتن محصولات نابالغ و عدم اطمینان کلی نسبت به نیاز بازار، امکان ورشکستگی بسیار بالایی دارند.
میانگین زمانی بین آخرین مرحله تأمین مالی و شکست ۲۰ ماه است. تقریبا ۷۱ درصد از شکست استارت‌آپ‌ها پیش از سپری شدن دو سال از آخرین تأمین مالی آن‌ها اتفاق می‌‌‌افتد و در میان بخش‌‌های مختلف، حوزه شبکه‌های اجتماعی بیشترین میزان شکست در بین استارت‌آپ‌ها را دارند.
چندی پیش وب‌سایت CB Insights مجموعه‌ای از دلایل عمده‌ی شکست استارت‌آپ‌ها را منتشر کرد؛ این براساس این گزارش، ۴۲ درصد از استارت‌آپ‌های موردتحقیق، دلیل شماره یک شکست استارت‌آپ‌ها را نیاز نداشتن بازار به محصول آن‌ها عنوان کرده‌اند. تمام شدن منابع مالی و نداشتن تیم مناسب نیز از دیگر عوامل مهم در شکست استارت‌آپ‌ها بیان شد. آنچه مسلم است این‌که یک دلیل واحد برای شکست استارت‌آپ‌ها وجود ندارد و دلایل شکست با توجه به گستردگی استارت‌آپ‌ها از تنوع بالایی برخوردار است.

غریبه در بازار
زمانی که یک کسب‌وکار نوپا نتواند مساله اصلی بازار را حل کند، شکست خواهد خورد. اگر کسب‌وکار، یک راه‌حل مقیاس‌پذیر مناسب‌ نداشته باشد، نمی‌تواند به‌اندازه کافی آن مساله بزرگ را حل کند. ممکن است یک کسب‌وکارنوپا، فناوری، شهرت، رهبری قوی، متخصص، مشاوران و داده‌های کافی در مورد رفتار کاربران داشته باشد ولی تا زمانی که نتواند درد و مشکل بازار را با روشی مقیاس‌پذیر حل کند موفق نمی‌شود. پس اولین و شاید مهم‌ترین دلیل در شکست استارت‌آپ‌ها بی‌توجهی به نیاز اصلی بازار است.
در پژوهش دیگری بیل گراس، کارآفرین باسابقه و مؤسسIdealab ، با بررسی مهم‌ترین عوامل موفقیت یا عدم موفقیت ۲۰۰ استارت‌آپ، به این نتیجه رسید که انتخاب «زمان مناسب» اگرچه همه چیز نیست، اما بسیار بیشتر از آنچه تصور می‌شود، اهمیت دارد. شرکت‌های شناخته‌شده‌ی موفقی نظیر Airbnb، اینستاگرام، اوبر، به‌علاوه CarsDirect، نت‌زیرو و Tickets.com در این پژوهش مورد بررسی قرار گرفتند. گراس به‌منظور حفظ تعادل شناختی تحقیق خود به شرکت‌‌هایی نظیرWebvan ، Kozmo، Pets.com و Friendster که انتظارات بزرگ خود را برآورده نکردند نیز نگاهی انداخت و توان نسبی آن‌ها را در این پنج حوزه بررسی کرد:

ایده‌ی اولیه تا چه حد مناسب بوده است؟
تیم موردنظر تا چه حد خوب بوده است؟
مدل کسب‌و‌کار تا چه اندازه مناسب بوده است؟
سرمایه‌گذاری تا چه حد مطلوب بوده است؟
زمان تا چه حد مناسب بوده است؟

نکته‌ی بسیار مهم این است که با وجود اهمیت بالای چهار عامل اول، مهم‌ترین عامل (که ۴۲ درصد از تفاوت موفقیت و شکست استارت‌آپ‌ها را به خود اختصاص داده) زمان مناسب بوده است. باید دید ایده‌ موردنظر چقدر از زمان خود جلوتر است و آیا دنیا برای آن آمادگی دارد یا نه؟ او در ادامه می‌پرسد باید ببینید آیا ایده‌تان آن‌قدر از زمان خود جلوتر است که شما از محیط خود پیشی گرفته‌اید و باید به مردم دنیا برای آنچه ارایه خواهید داد، آموزش بدهید؟ یا اینکه اصلا بیش‌ازحد از زمان آن گذشته و همین حالا هم رقبای بیش از اندازه‌ای دارید؟ گراس به‌عنوان نمونه از Airbnbو Uber نام می‌برد. اول Airbnb را در نظر بگیریم: این شرکت ایده‌ای داشت که بسیار عجیب‌وغریب به‌نظر می‌رسید و سرمایه‌گذاران اندکی حاضر به سرمایه‌گذاری بودند، اما موضوع دیگری که این شرکت داشت یک تیم باتجربه رهبری و البته بهره‌مند از منابع بسیار بود. بااین‌حال، خدمات این شرکت در اوج رکود اقتصادی در دسترس عموم قرار گرفت؛ زمانی که مردم احتیاج داشتند درآمد خود را افزایش دهند و برای این کار حاضر بودند به کارهایی از قبیل اجاره یک اتاق از خانه‌شان یا حتی یک مبل راحتی به غریبه‌ها روی بیاورند. به گفته‌ گراس تحلیل مشابهی در مورد اوبر نیز صدق می‌کند. اوبر هم کار خود را در وضعیت نامناسب اقتصادی شروع کرد؛ زمانی که مردم برای کسب اندک درآمد بیشتر، حاضر بودند با اتومبیل شخصی خود غریبه‌ها را جابه‌جا کنند.

ارتش یک نفره
پل گراهام، یکی از شرکای تجاری Y Combinator معتقد است، استارت‌آپ‌ها معمولاً به این دلیل از بین می‌روند که یا پولشان تمام می‌شود یا یکی از بنیان‌گذاران، آن شرکت را ترک می‌کند. استیو هوگن، مالک Tech-Rx (استارت‌آپ اینترنتی ارایه‌دهنده مشاوره برای شرکت‌ها و سرمایه‌گذاران)، می‌گوید شرکت‌هایی که توسط یک نفر تأسیس شده‌اند و به بیان دیگر شریک ندارند، احتمال شکست بیشتری دارند. او نبود تقاضا برای محصول را علت دوم شکست استارت‌آپ‌ها می‌داند. استیو هوگن می‌گوید وجود شریک تجاری کمک می‌کند تا جلوی بسیاری از دلایل دیگر شکست استارت‌آپ‌ها را که در ادامه به آن اشاره می‌شود، بگیرید.
هوگن می‌گوید تمام شدن نقدینگی باعث شکست استارت‌آپ نمی‌شود، بلکه تنها نشانه‌ای از یک مشکل دیگر است. به‌جز مواردی مثل «خرج کردن احمقانه» یا ناتوانی در جذب سرمایه، پول استارت‌آپ‌ها وقتی تمام می‌شود که مدیرعامل استارت‌آپ همه‌ نشانه‌های دیگر شکست را نادیده گرفته باشد. او می‌گوید: «متأسفانه گاهی تمام شدن پول تنها نشانه‌ای است که یک رهبر کسب‌وکار می‌بیند.»
در نظر‌سنجی دیگری که در کشور هند برای تعیین دلایل شکست استارت‌آپ‌ها انجام‌شده است، ۹۸ درصد به دلیل ضعف در مدل کسب‌وکار، ۸۷ درصد مدیریت ضعیف و ۹۱ درصد به دلایل مالی شکست خورده‌اند. در ادامه به برخی دلایل شکست استارت‌آپ‌ها در کشور هند اشاره شده است:

عدم برخورداری از تیم و استعدادهای مناسب برای اجرای پروژه‌ها
استخدام نیروی مستعد مناسب می‌تواند دشوارترین وظیفه در هر استارت‌آپ نوپایی باشد. تقریباً ۳۷ درصد کارآفرینان در کشور هند، بزرگ‌ترین چالش خود را داشتن تیم مناسب معرفی کرده‌اند. آنچه مهم است داشتن تیمی بااستعدادها و مهارت‌های متفاوت برای رسیدن به موفقیت است. سرمایه‌‌گذاران بر تعادل در تیم استارت‌آپ به‌عنوان عامل کلیدی موفقیت اشاره کرده‌اند. داشتن یک تیم بزرگ به معنای داشتن بهترین استعدادها نیست؛ اما داشتن اعضایی مشتاق و پرشور می‌‌‌تواند جایگزین و مکمل نقاط ضعف و قوت یکدیگر باشند.

تناسب نداشتن محصول یا راه‌حل با بازار هدف
۲۰ درصد از کارآفرینان اعتقاد دارند که تناسب نداشتن محصول یا خدمت با جامعه هدف، دلیل شکست استارت‌آپ‌ها در هند بوده است. ممکن است یک کارآفرین تصور کند محصول یا راه‌حلش بهترین و منحصربه‌فردترین ایده است، اما این موضوع در نظر مشتریان متفاوت خواهد بود. بهترین کار توجه به نیازهای بازار قبل از ارایه محصول یا خدمت جدید است. دلیل دیگر بی‌توجهی به رقبا است. حدود ۱۹ درصد شکست استارت‌آپ‌ها به دلیل نادیده گرفتن رقبا بوده است. بهترین راه‌حل، انجام کارهای جدید و منحصربه‌فردی است که رقبا آن‌ها را پیشنهاد نمی‌کنند.
استارت‌آپ‌ها در مراحل اولیه به دلیل محدودیت‌های مالی، داشتن محصولات نابالغ و عدم اطمینان کلی نسبت به نیاز بازار، امکان ورشکستگی بسیار بالایی دارند
تخصیص ضعیف منابع
تخصیص درست منابع انسانی و مالی در مراحل مختلف کار یک استارت‌آپ مساله مهمی است. معمولاً استارت‌آپ‌ها به دلیل کمبود منابع، مدیریت ضعیف منابع و تخصیص نامناسب بودجه شکست می‌خورند. افراد و فرآیندها، دو منبع مهم برای راه‌اندازی کسب‌وکارها هستند که نیاز به سرمایه‌گذاری مالی و زمان ‌دارند. مقیاس‌پذیر بودن فرآیندها تضمین‌کننده موفقیت هر استارت‌آپی است. این مقیاس‌پذیرشدن در طرح کسب‌و‌کار باید دیده شود. ساختاری که به‌خوبی تعریف شده است اجازه می‌دهد تا استارت‌آپ‌ها به‌صورت پایدار سازمان‌دهی شوند و عملیات خود را انجام دهند. علاوه‌بر این، برای دوری از هرگونه موانع ایجاد شده، نیاز به مقررات دوستانه، محیط فعال، منابع تغذیه بدون وقفه و پشتیبانی است.

کمبود مربی‌گری
اغلب کارآفرینان پر از ایده‌های جدید هستند ولی تجربه کافی ندارند. در سناریوی راه‌اندازی استارت‌آپ در هند، کمبود راهنمای مناسب یکی از موانع عمده‌ای موجود است. تجربه کسب‌وکار، بینش نسبت به صنعت و دانش بازار مانند بال‌هایی برای تحقق ایده هستند و مربیان باارزش‌ترین منبع برای هر استارت‌آپی محسوب می‌شوند.

مدل کسب‌وکار معیوب
یکی از دلایل اصلی شکست استارت‌آپ‌ها در هند، خوش‌بینی کارآفرینان است. تعداد کمی از استارت‌آپ‌ها هستند که در طرح کسب‌وکار خود هزینه‌های جذب مشتری را بیش از درآمد و عایدی خود در نظر می‌گیرند. تنها در یک وضعیت مطلوب است که می‌توان بازگشت سرمایه بالایی داشت و آن زمانی است که مشتریان هدف با سرمایه‌گذاری کمتری جذب شده باشند. کارآفرینان نیازمند تمرکز بر هزینه واقعی جذب مشتری هستند. بنابراین در طراحی مدل کسب‌وکار باید تأکید بیشتر بر مقیاس‌پذیری و بازگشت سرمایه در مقایسه با هزینه جذب باشد.
شرکت‌هایی که توسط یک نفر تأسیس شده‌اند و شریک ندارند، احتمال شکست بیشتری دارند
فقدان استراتژی برندسازی
برندسازی برای هر استارت‌آپی ضروری است. اگر در مراحل اولیه به برند تجاری توجه نشود، در بلندمدت دچار مشکل خواهند شد. حدود ۶۷ درصد از استارت‌آپ‌ها به دلیل فقدان نام تجاری شکست ‌خورده‌اند. یک استراتژی درست این است که نام تجاری باید با شروع استارت‌آپ آغاز شود و هدف آن تبلیغ در مورد کسب‌وکار باشد. همچنین یک استارت‌آپ باید استراتژی برندسازی خود را بر اساس اهداف، تعیین کند. برخورداری از استراتژی باعث می‌شود تا روند تجاری‌سازی سازمان‌یافته پیش برود. استراتژی برندینگ، هسته اصلی موفقیت استارت‌آپ است، افراد و محصولات ممکن است تغییر کنند، اما یک برند مسیر رسیدن به موفقیت را هموار خواهد کرد.

مدیریت ناکارآمد
بیش از ۳۰ درصد شکست استارت‌آپ‌ها به خاطر ضعف در مدیریت بوده است، اینکه مدیران تجربه کافی برای اداره منابع، افراد، فرآیندها و منابع مالی را نداشته‌اند. رهبران بی‌تجربه استراتژی‌های غلطی را در مورد محصولات، پروژه‌ها و نیازمندی‌ها انتخاب می‌کنند. یک استارت‌آپ برای موفقیت به یک تیم باتجربه و دارای مهارت‌های گوناگون نیاز دارد که توجه به بازار، رقبا و دیگر چالش‌ها را در نظر بگیرند.

کمبود جریان نقدینگی
کمبود جریان نقدینگی یک عامل تکراری در شکست استارت‌آپ‌ها در هند است. در طرح کسب‌وکار باید یک جریان نقدینگی پایدار در نظر گرفته ‌شود.

نداشتن برنامه پشتیبان
برنامه پشتیبان ریسک استارت‌آپ‌ها را کاهش می‌دهد.

با سرعت مطمئن برانید
گسترش پیش از موقع: در بررسی دیگری که توسط شرکت StartUp Genome (با بررسی ۳۲۰۰ استارت‌آپ) در مورد علت شکست کسب‌وکارهای نوپا انجام شد، پدیده‌ای با نام «گسترش پیش از موقع» (Premature Scaling) مطرح شده است. این پدیده به معنای صرف هزینه فراتر از نیاز و ملزومات لازم برای رشد استارت‌آپ (برای مثال، استخدام نیروی فروش، بازاریابی) قبل از ایجاد تناسب محصول با بازار است. یک مثال از گسترش پیش از موقع زمانی است که یک کسب‌وکار نوپا به‌سرعت تیم خود را تا ۳۰-۴۰ نفر گسترش می‌دهد بدون آنکه هنوز مشتری جذب کرده باشد. در این مثال، مرحله واقعی استارت‌آپ در فاز دوم (Validation) است، درحالی‌که از نظر تیم در مرحله مقیاس‌پذیری (Scale) است.
استارت‌آپ به‌عنوان یک موجودیت در حال رشد در پنج مولفه کلیدی مورد ارزیابی قرار می‌گیرد؛ این مولفه‌ها شامل مشتری، محصول، تیم، مدل کسب‌‌وکار و مسائل مالی است. میزان پیشرفت، وابسته به ‌اندازه‌گیری مقادیر متفاوتی است که در مراحل مختلف توسعه محقق می‌شود. یک استارت‌آپ با ایجاد تعادل در این پنج بعد می‌تواند سرعت پیشرفت خود را به حداکثر برساند و عمده دلایل شکست استارت‌آپ‌ها را می‌توان از تعادل خارج شدن یک یا بیشتر این ابعاد توصیف کرد. بر طبق آمار، حدود ۷۰ درصد از استارت‌آپ‌ها با پدیده گسترش پیش از ‌موقع مواجه هستند و این می‌تواند توصیف‌کننده نرخ شکست

۹۰ درصدی استارت‌آپ‌ها باشد.
در یک استارت‌آپ پایدار مولفه مشتری به‌عنوان شاخص اصلی در پیشرفت کسب‌‌وکار، لازم است هماهنگ با دیگر ابعاد یعنی محصول، تیم، مدل کسب‌‌وکار و مالی باشد. این بدان معناست که پیشرفت در هر یک از ابعاد باید به‌طور برابر انجام شود. در مقابل در استارت‌آپ ناپایدار یک یا تعداد بیشتری از این ابعاد جلوتر یا عقب‌‌تر از جنبه مشتری هستند. پدیده گسترش پیش از ‌موقع، نوع غالب در ناپایداری استارت‌آپ‌ها است.
در ادامه می‌توان به سه چالش تیم‌های استارت‌آپ در هنگام گسترش آن‌ها اشاره کرد:
چالش فضای فیزیکی (متناسب بودن اندازه شرکت با اندازه تیم)
چالش مقیاس‌پذیری سیستم‌های داخلی
چالش ارتباطات بین تیمی (همکاری‌های بین تیمی برای مثال بین تیم مهندسی و تیم بازاریابی برای رسیدن به تعامل بیشتر )
در گزارش منتشرشده توسط Startup Muster که در بررسی اکوسیستم استارت‌آپی کشور استرالیا در سال ۲۰۱۵ منتشر شد، عواملی درونی زیر به‌عنوان چالش‌های پیش‌روی استارت‌آپ‌ها معرفی‌شده‌اند که بی‌توجهی به آن‌ها می‌تواند زمینه‌ساز شکست استارت‌آپ‌‌‌ها در نظر گرفته شود.

این عوامل عبارتند از:
جذب مشتری
تامین مالی
توسعه محصول
مشغله زیاد
مناسب بودن محصول/ بازار
تیم‌سازی
مدل کسب‌وکار
مناسب بودن مساله/ راه‌حل
نکته مهم دیگر، تفاوت در دلایل شکست استارت‌آپ‌ها با توجه به کسب‌وکارهای آن‌ها است. برای مثال موانعی که شرکت‌های تبلیغاتی برای موفقیت باید بر آن‌ها غلبه کنند با توجه به روبه‌رشد بودن این صنعت می‌تواند متفاوت باشد و شرکت‌های تبلیغاتی برای رسیدن به موفقیت باید بر موانع زیر غلبه کنند

رقابت
معمولا استارت‌آپ‌ها به‌دلیل کمبود منابع، مدیریت ضعیف منابع و تخصیص نامناسب بودجه شکست می‌خورند
رقابت شدید است، موانع ورود نسبتاً کم است و در نتیجه مقدار زیادی از استارت‌آپ‌ها نیاز به سرمایه‌گذاری دارند، نکته مهم یافتن بازار گوشه‌ای و ایجاد تمایز نسبت به سایر رقبا است. همچنین پایین بودن هزینه‌های جابه‌جایی برای مشتریان رقابت را شدیدتر کرده است.

رشد سریع
وقتی یک استارت‌آپ، بازار گوشه‌ای متناسب خود را پیدا می‌کند، تقاضا برای این محصول یا خدمت افزایش می‌یابد و لازم است که استارت‌آپ خود را با این رشد سریع وفق دهد. گسترش این رشد سریع، چالش مهمی برای استارت‌آپ‌ها خواهد بود. در اینجا بی‌توجهی به الزامات گسترش‌پذیری استارت‌آپ می‌تواند زمینه‌ساز شکست آن باشد.

اضافه کردن استعداد (Adding Talent)
جنبه دیگری از رشد سریع استارت‌آپ‌ها اضافه شدن استعداد‌های جدید به تیم است. نکته مهم و حیاتی، برخورداری از مهارت‌های فناورانه است.

بازار سریع (Fast-Paced Market)
فناوری با سرعت زیاد در حال رشد است و همگام بودن استارت‌آپ با این تغییرات یک چالش بزرگ محسوب می‌شود. بی‌توجهی به تغییرات بازار نیز منجر به شکست کسب‌وکارهای نوپا خواهد شد.

سایر عوامل
تخمین اشتباه در زمان رسیدن به سودآوری بیشتر استارت‌آپ‌ها تصور دارند در ۱۲ ماه اولیه طبق برنامه طرح تجاری خود به سودآوری خواهند رسید. در صورتی‌که در عمل، بیشتر استارت‌آپ‌ها در سه سال اول نقدینگی منفی دارند.

تخمین اشتباه و بیش‌ازحد اندازه بازار
بیشتر استارت‌آپ‌ها فکر می‌کنند توانایی جذب ۱ یا ۲ درصد از کل اندازه بازار را در کمتر از یک سال دارند، در صورتی‌که ۱ هزارم درصد سهم بازار را هم نمی‌توانند به‌دست آورند. زیرا برای به‌دست آوردن سهم بازار نیاز به صرف هزینه بازاریابی بالایی است.

مشکلات مالی و نقدینگی
عدم تأمین مالی در زمان درست و به‌موقع، مشکل همیشگی استارت‌آپ‌ها بوده است.

مساله جذب مشتری
همه محصول را دوست دارند ولی هیچ‌کس آن را نمی‌خرد؛ بین علاقه به محصول و خرید آن تفاوت زیادی وجود دارد.

هیچ روش قیمت‌گذاری یا مدل درآمدی وجود ندارد
بیشتر کسب‌وکارهای نوپا فرآیند ارزش‌گذاری مشتری را فراموش می‌‌کنند و مشتریان بالقوه و ارزش بالقوه مشتریان هدف با قیمت ارتباطی برقرار نمی‌کنند. این استارت‌آپ‌ها فراموش کرده‌اند که باید قیمت «ارزش‌محور» انتخاب کنند نه قیمت «هزینه‌محور».

نداشتن تجربه کافی فروش در تیم
بیشتر تیم‌های استارت‌آپی از افراد جوان و هوشمند تشکیل‌شده که هیچ تجربه فروشی ندارند. نکته بسیار مهم برخورداری از تیم مدیریتی متعادل و ترکیبی از مهارت‌ها است.

رقابت در محصولات و خدمات دیگر
همیشه رقابت وجود دارد، حتی وقتی فکر می‌کنید که همه‌چیز را در گوگل پیدا کرده‌اید، ممکن است با اتفاقی در یک جای دنیا شگفت‌زده شوید. محصولات و خدمات، همیشه به‌خوبی آنچه انتظار می‌رود، نیست.بیشتر کارآفرینان فکر می‌کنند که محصول یا خدمت منحصربه‌فردی دارند. اما حتی محصول منحصربه‌فرد هم همیشه خریداری نخواهد شد، در اینجا ادراک از محصول نقش مهمی دارد.

مشکلات درونی در تیم مدیریتی
دام برون‌سپاری: برون‌سپاری بیش از حد منجر به یادگیری کمِ اعضای تیم می‌شود. مساله مهم عدم کسب مهارت‌های لازم است. همچنین ارتباط با تیم برون‌سپاری هم گاهی کمی دشوار خواهد بود. اگر فعالیت‌ها در استارت‌آپ بیش از حد برون‌سپاری شود، به دلیل کمبود مهارت‌های حیاتی در تیم، آن استارت‌آپ با شکست مواجه خواهد شد.
دام جذب کاربر: برای موفقیت استارت‌آپ‌ فقط برخورداری از بازدید و ترافیک بالا اهمیت نخواهد داشت، بلکه تعداد کاربران فعال (Conversion Rate) مهم خواهد بود.
دام محصول یا بازار نامناسب: انتخاب اشتباه محصول یا بازار
تنها بودن موسس: برای موفقیت و شانس در جذب سرمایه حداقل تیم باید شامل دو نفر باشد.
مکان اشتباه: همه‌چیز یک استارت‌آپ را می‌توان تغییر داد به‌جز مکان بد آن را.
Marginal niche: بازار گوشه‌ای که استارت‌آپ انتخاب می‌کند نباید آن را به حاشیه ببرد. در واقع نباید ترسی از مواجهه با رقبا داشته باشد.
لجاجت (Obstinacy): یا ناتوانی برای انطباق با آنچه کاربران می‌خواهند.
انتخاب پلتفرم اشتباه: اینکه یک استارت‌آپ چگونه می‌تواند خیلی سریع گسترش یابد و مقیاس‌پذیر باشد، بستگی به پلتفرم انتخابی دارد.

استخدام برنامه‌نویس بد
کندی در راه‌اندازی (Slowness in launching): پیش از راه‌اندازی، آنچه مهم است این است که در مورد ماهیت وجودی استارت‌آپ دچار شبهه هستیم. پس هرچقدر راه‌اندازی با تأخیر روبه‌رو شود، پاسخ این سؤال به تعویق خواهد افتاد.
سرعت در راه‌اندازی: راه‌اندازی پیش از موقع و زمانی که استارت‌آپ هنوز برای رشد سریع آماده نیست یا اینکه محصول برای ارایه آماده نیست.
نداشتن هیچ کاربر خاصی در ذهن: آیا مطمئن هستید که کسی به محصول شما علاقه‌مند ‌است؟ آیا اصلاً این افراد وجود دارند؟
پول خیلی کم: اگر پول خیلی کم باشد محصول با تمام پتانسیل و قابلیت‌های آن قابل ارایه نخواهد بود.
خرج پول خیلی زیاد: صرف بیش از حد پول قبل از این‌که به رشد کافی برسیم.
پول خیلی زیاد (Raising): شاید منجر به موفقیت شود حتی قبل از آن‌که محصول مفیدی ساخته شود ولی در آخر این کاربر است که باید به آن توجه شود نه سرمایه‌گذار.
مدیریت سرمایه ضعیف: بین خوشحال کردن سرمایه‌گذار و کاربر، همیشه خوشحالی و توجه به کاربر مدنظر خواهد بود. چون اگر کاربر راضی باشد، در نهایت سرمایه‌گذار هم پول خود را به‌دست خواهد آورد.
به خطر انداختن کاربران برای به دست آوردن سود: همیشه می‌توان پول را به‌دست آورد ولی راضی کردن کاربر در درجه اول اهمیت دارد.
ارتباط: همه مشکلات را نمی‌توان با برنامه‌نویسی حل کرد. کسب‌وکار در روابط ساخته می‌شود. باید بیرون رفت و با افراد دیدار کرد.

جمع‌بندی
همانطور که در این گزارش مشاهده شد دلایل شکست استارت‌آپ‌ها بسیار متنوع است. هر گزارشی این دلایل را متناسب با فضای کسب‌وکار خود مورد بررسی قرار داده است تا بتواند مهمترین دلایل را پیدا کند و با تمرکز بیشتری بر رفع آن‌ها اهتمام ورزد. به طور کلی می‌توان نشان داد که تمامی دلایل شکست کسب وکارهای نوپا به دو بخش تقسیم می شوند. بخش اول عواملی که مربوط به خارج کسب وکار است مانند چالش‌های حقوقی، چالش‌های مالی و پرداخت و فقدان مشوق‌های سرمایه‌گذاری. بخش دوم مربوط به عوامل داخلی کسب‌وکار است که باوجود کنترلی که بر آن‌ها داشته اما منجر به شکست کسب‌وکار شده‌است. این عوامل عبارتند از: زمان و مکان نامناسب در ارایه محصول، ضعف در تشخیص نیاز بازار و مشتریان، عملکرد نامناسب محصول، عملکرد ضعیف در مقابل رقبا، مشکلات مربوط به تیم استارت آپ و مجموعه موسسان کسب‌وکار نوپا، مشکلات ناشی از مدیریت ضعیف بر هزینه‌ها و درآمدها و ضعف در استراتژی‌ها و مدل کسب‌وکار.

 

منبع : ictstartups

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *